تبلیغات
همیشه سرم بالاست چون بالا سرم خداســـت - سخنان دکتر شریعتی


همیشه سرم بالاست چون بالا سرم خداســـت

بندگی خدا کنیم تا خدا همه چیز را بنده ی ما کند

بسم الله الرحمن الرحیم




ســــــــــــــــــــــلام



این سری توی پستم راجب سخنان گوهر بار و ارزشمند

دکتر شریعتی گذاشتم

من که خیلی دوست دارم حرفاشو

شماهم برید بخونین

مطمئنم خوشتون میاد

البته اونایی رو گذاشتم که خودم خیلی دوست دارم

و درکش راحته

امیدوارم پند بگیرین از جملاتش

لطفا برید ادامه........


 دکتر شریعتی انسانهارا به 4 دسته تقسیم می کند


1 ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است.

تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند.

بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان

را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.

بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار.

هرگز به چشم نمی‌آیند.

مرده و زنده‌‌شان یکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت.

کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم

تاثیرشان را می‌گذارند.

کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان

ارزش و احترام قائلیم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم

حضورشان را دریابیم.

اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم،

باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند.

چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم.

هزار حرف داریم برایشان.

اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند.

اختیار از ما سلب می‌شود.

سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست

در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم.

شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان

دست هم نرسد.


..................................................................



اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

 او جانشین همه نداشتنهاست

 نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی



به سه چیز تکیه نکن

غرور، دروغ و عشق

آدم با غرور می تازد

با دروغ می بازد

 و با عشق می میرد



وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

 پرهایش سفید می ماند

ولی قلبش سیاه میشود

 دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

 اسراف محبت است


عده ای مانند قرص جوشانند:

در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و

 کف می کنند که سر می روند

اماکافی است کمی صبر کنید

میبینید که از نصف لیوان هم کمتر اند


آدم یک "بودن" است
و
انسان یک "شدن"


من هیچگاه دوست داشتن

خود را تا بالاترین قله های عشق

 پایین نمی آورم



حسین(ع)

بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود

افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را دیدند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند



مصاحبه گری از دکتر شریعتی پرسید:

چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم؟

دکتر شریعتی پاسخ داد:

نمیخواهد لباس بدوزید و بر تن زن امروز نمایید

فکر زن امروز را اصلاح نمایید.

او خود تصمیم میگیرد چه لباسی برازنده ی اوست.


شعر پوپک دکتر علی شریعتی(خیـــــــــلی قشنگه)


نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

سر پیش هم آریم و دو بیگانه بگرییم …

پوپکم، پوپک شیرین سخنم!

این همه غافل

از این شاخه به آن شاخه مپر

این همه قصه شوم از کـَس و ناکس مشنو

غافل از دام هوس

این همه دربر هر ناکس و هرکس منشین

پوپکم، پوپک شیرین سخنم!

تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید

من از آن دارم بیم

کین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند

اندر این دشت مخوف

که تو آزادیش ای پوپک من می خوانی

زیر هر بوته گل

لب هر جویه آب

پشت آن کهنه فسونگر دیوار

که کمین کرده ترا زیر درختان کهن

پوپکم! دامی هست

گرگ خونخواره ی بدکاره ی بدنامی هست

سالها پیش دل من، که به عشق ایمان داشت

تا که آن نغمه جان بخش تو از دور شنید

اندر این مزرع آفت زده ی شوم حیات

شاخ امیدی کشت

چشم بر راه تو بودم

که تو کی میآیی

بر سر شاخه سرسبز امید دل من

که تو کی میخوانی؟

پوپکم! یادت هست؟

در دل آن شب افسانه‌ای مهتابی

که بر آن شاخه پریدی

لحظه‌ای چند نشستی

نغمه‌ای چند سرودی

گفتم: این دشت سیه خواب گه غولان است

همه رنگ است و ریا

همه افسون و فریب

صید هم چون تویی، ای پوپک خوش پروازم

مرغ خوش خوان و خوش آوازم

به خدا آسان است

این همه برق که روشنگر این صحراهست

پرتو مهری نیست

نور امیدی نیست

آتشین برق نگاهی ز کمینگاهی است

همه گرگ و همه دیو

در کمین تو و زیبایی تو

پاکی و سادگی و خوبی و رعنایی تو

مرو ای مرغک زیبا که به هر رهگذری

همه دیو اند کمین کرده، نبینند تو را

دور از دست وفا، پنهان از دیده عشق

نفریبند تو را، نفریبند تو را…



اگر باطل را نمی توان ساقط کرد، میتوان رسوا ساخت،


اگر حق را نمی توان استقرار بخشید

می توان اثبات کرد

طرح نمود،

به زمان شناساند،

زنده نگاهداشت،

لااقل مردم بدانند که آنچه بر سر کار است ناحق و ظلم است.




فاطمه (س) یک زن بود، آنچنان که اسلام می خواهد...

مظهر یک دختر در برابر پدرش،

مظهر یک همسر برابر شویش،

مظهر یک مادر برابر فرزندانش

و مظهر یک "زن مبارز و مسئول" در برابر زمان و سرنوشت جامعه اش.



علی بر محمد اضافه نشده است.

علی را گرفته ایم تا محمد را گم نکنیم.



قرآن !

من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام

که

هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود

همه از هم می پرسند

" چه کس مرده است؟ "


نامم را پدرم انتخاب کرد

نام خانودگی ام را یکی از اجدادم،

دیگر بس است

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.








نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت 06:45 ب.ظ توسط Setare |نظرات


قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت